تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
در انتظار
موعود و
آدرس
zohoremonji.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
شیخ عباس قمی به نقل از استادش حکایت زیر را نقل کرده و از قول استاد خود بر صحت آن تأکید فراوان می کند و اهمیت زیادی برای آن قائل شده است. البته استاد شیخ عباس قمی نیز آن را از زبان شخصی به نام حاج علی بغدادی که این حکایت برایش واقع شده است، تعریف می کند.
به هر حال، قصه از زبان حاج علی بغدادی چنین تعریف می شود: ـ هشتاد تومان سهم امام بدهکار بودم. برای پرداختن بدهی خود از بغداد به نجف اشرف عزیمت کردم. ابتدا به خدمت شیخ مرتضی رسیدم و بیست تومان به ایشان دادم. بعد از دیدار شیخ مرتضی به منزل شیخ محمد حسین کاظمینی رفتم و بیست تومان هم به ایشان دادم. سپس به دیدار شیخ محمد حسن شروقی شتافتم و به ایشان هم بیست تومان دادم و بازگشتم. در این فکر بودم که بقیه ی بدهکاری ام را که بیست تومان بود به هنگام بازگشت به بغداد به شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین بدهم. وقتی به بغداد بازگشتم، فوراً به زیارت کاظمین شتافتم تا ضمن زیارت، بدهی خود را هم به جناب آل یاسین بدهم. بعد از آن که خدمت آل یاسین رسیدم ، اندکی از بیست تومان بدهکاری ام را خدمت ایشان سپردم و قول دادم بقیه ی آن را بعد از فروش بعضی کالایی که داشتم، خدمتشان بفرستم. پس از این قول و قرار، برخاستم تا زودتر به بغداد بازگردم؛ زیرا پنج شنبه بود و عصر آن روز می باید مزد کارگرانی را که برایم کار می کردند، بپردازم. جناب آل یاسین از من خواست باز نگردم و شب را در کاظمین بمانم. اما وقتی موضوع پرداخت مزد کارگران را به ایشان عرض کردم، به من اجازه ی بازگشت دادند. ناگفته نماند هنگامی که در محضر جناب آل یاسین بودم، در خاطر داشتم که از ایشان نامه ای به این مضمون که من (حاج علی بغدادی) از دوستان اهل بیت هستم، بگیرم و وصیت کنم آن را به هنگام فوت در کفنم بگذارند؛ اما این درخواست را که در ذهنم بودم، مطرح نکردم و بازگشتم. هنوز بیش از یک سوم از راه کاظمین به بغداد را نپیموده بودم که دیدم سید بزرگواری که عمامه ی سبز رنگی بر سر دارد از مقابل من به سوی کاظمین می رود. وقتی سید مرا دید، با گرمی احوالپرسی کرد و مرا در بغل گرفت. من نیز متقابلاً چنین کردم و بعد از مصاحفه، چهره ی یکدیگر را بوسیدیم. در این هنگام ایشان به من فرمود: ـ حاج علی! سفر به خیر؛ از کجا می آیی و به کجا می روی؟ این پرسش در حالی بود که من آن سید را نمی شناختم؛ ولی با خودم گفتم: شاید او مرا می شناسد و تقصیر من است که چیزی از او در خاطر ندارم.
به هر حال، در پاسخ سید عرض کردم: ـ به زیارت کاظمین رفته بودم و اکنون از آن جا باز می گردم. سید بزرگوار در پاسخ من فرمود: ـ امشب، شب جمعه است. بیا با هم به کاظمین بازگردیم تا در آنجا شهادت دهم که از دوستان جدم امیر المؤمنین «علیه السلام» هستی. از این سخن سید تعجب کردم و گفتم: ـ شما که از وضع من چندان اطلاع نداری، چگونه می خواهی شهادت بدهی؟! سید بزرگوار فرمود: ـ مگر امکان دارد کسی که حق مرا به جا می آورد، او را نشناسم. به منظور سید پی نبردم و گفتم: ـ چه حقی از شما را من ادا کرده ام؟! پاسخ دادند: ـ آنچه به وکیل من رساندی، همان حق من است. بار دیگر پرسیدم: ـ وکیل شما کیست؟ فرمودند: شیخ محمد حسن. عرض کردم: ـ ایشان وکیل شماست؟ فرمود: ـ آری؛ او وکیل من است. سپس درباره ی سایر وکلای ایشان پرسیدم تا ببینم آن چه به علمای نجف اشرف پرداخته ام، صحیح بوده است یا خیر. سید بزرگوار تأیید کردند که آن چه پرداخته ام صحیح بوده است و همه ی آن علما ، وکیل او هستند. حاج علی بغدادی پس از وقوع این ماجرا، از آن سید بزرگوار مسایلی را می پرسد و ایشان نیز به پرسش های متعدد حاج علی بغدادی پاسخ می دهد. سپس هر دو به زیارت کاظمین می روند. به هنگام زیارت و نماز، آن سید ناگهان از نظر حاج علی بغدادی پنهان می شود و حاج علی دیگر نمی تواند او را مشاهده کند. حاج علی بغدادی پس از آن که موفق به یافتن مجدد آن سید نمی شود، نزد شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین می رود و قصه ای را که برایش واقع شده بود، بازگو می کند. شیخ محمد حسن پس از شنیدن قصه، تایید می کند که آن سید امام زمان «عج» بوده است و از حاج علی بغدادی با تأکید می خواهد که این راز را فعلاً با کسی در میان نگذارد.
![]() |
آیا ام کلثوم به عقد عمر بن خطاب درآمده و همسر وی شده است ؟
اگر بخواهيم به تمام تفاوت های شيعه و سنی اعم از فقهی، کلامی، حديثی، تاريخی و...بپردازيم وقت و صفحات فراوانی را به خود اختصاص می دهد که مجال آن نيست. لذا تنها به تفاوتهای اصلی اشاره می شود. 1) اختلاف اساسي شيعه و سني برسر خلافت اسلامي و مرجعيت ديني است. اهل سنت امامت را به عنوان رهبري اجتماع قبول دارند، ولي امامت به معناي مرجعيت ديني و به معني ولايت را نمي پذيرند. اهل تسنن براي هيچ كس حتي براي ابوبكر و عمر و عثمان چنين منصبي را قائل نيستند، از اين رو عصمت را در امام و خليفه لازم نمي دانند، ولي شيعه امامان خود را معصوم از خطا مي دانند. از اين رو استاد مطهري(ره) اختلاف سني و شيعه را در بحث امامت ريشه اي مي داند و مي گويد: "آن چيزي كه شيعه به نام امامت معتقد است، غير از آن چيزي است كه آن ها به نام امامت معتقدند. آن چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، يك شأن دنيايي امامت معتقدند. امام همان حاكم ميان مسلمين، فردي از افرادي مسلمين كه بايد او را براي حكومت انتخاب كنند. آن ها بيش از حكومت بالا نرفتند، ولي امامت در شيعه مسئله اي است تالي تلو نبوت و بلكه از بعضي از درجات نبوت بالاتر است". در هر صورت امامت نزد سنی يك مسئلة فرعي مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شيعه مفهومي است نظير نبوت. در حقيقت ولايت ادامه نبوت است. از اين رو بايد در كنار نبوت به عنوان يكي از اصول و پايه های دين مطرح گردد. شيعيان پيرو حضرت عليو معتقد به جانشيني بيواسطة آن حضرت بعد از پيامبر گراميو نص و تصريح ولايت آن حضرت در غديرخم از طرف پيامبر اكرمميباشند كه در پي آن پيامبر اسلاممردم را در صحراي گرم و سوزان "خُمْ" متوقف كرد و با بيان خطبهاي از جمله فرمود: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه; هر كس من مولا و ولي او بودهام، علي مولا و ولي او است..." و به همين مناسبت آية 62، سورة مائده نازل شد.(الكافي، محمد بن يعقوب كليني;، ج 1، ص 420، دارالكتب الاسلامية، تهران.) و حديث مذكور در منابع و كتابهاي معتبر اهل تسنن نيز نقل شده است.(ر.ك: الدر المنثور، جلال الدين السيوطي، ج 3، ص 98، داراحيأ التراث العربي، بيروت.) به اعتقاد شيعيان ولايت و امامت حضرت علي بن ابيطالب در قرآن كريم نيز مورد تأكيد قرار گرفته و شأن نزول آية 55، سورة مائده كه به آيه ولايت معروف است ـ و نيز بسياري ديگر از آيات قرآن كريم دربارة حضرت عليميباشد.(ر.ك: تفسير مجمع البيان، مرحوم طبرسي;، ج 2، ص 126ـ129، منشورات دارمكتبة الحياة، بيروت.) شيعه معتقد است كه پس از حضرت عليامامام معصوم: يكي پس از ديگري جانشين پيامبر و بيان كننده قرآن و احكام الهي هستند و معتقدند كه تمام وظايف و شئوون پيامبر به جز دريافت وحي تشريعي، براي آنان ثابت است، به همين جهت احكام و معارف اسلامي را از آنان دريافت نموده و پيرو مكتب اهل بيت: ميباشند. شيعيان همچنين معتقدند كه پيشواي مسلمانان بايد عادل، عالم و معصوم باشد و چنين كسي منصوب شده از ناحيه خداوند متعال است و شخص غيرمعصوم نميتواند امامت و ولايت مسلمانان را بر عهده بگيرد و آيه تطهير(احزاب،33) دليل روشني بر عصمت اهل بيت: ميباشد.(ر.ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 17، ص 297ـ306، دارالكتب الاسلامية، تهران.) ولي اهل تسنن چنين اعتقادي را ندارند و جانشيني پيامبر گراميرا به بيعت جمعي از مسلمانان با فردي و يا وصيت يك خليفه نسبت به خليفة بعد از خود و... معتبر ميدانند و اعتقاد دارند كه براي خلافت و رهبري مسلمانان عصمت شرط نيست و مردم هر كس را برگزيدند گر چه عادل هم نباشد، كفايت ميكند! آنان بعد از رحلت پيامبر گراميبه خلافت ابوبكر، عمر و عثمان معتقد هستند و حضرت عليرا خليفة چهارم! ميدانند. آنان منصبي را كه شيعيان براي امامان معصوم: قائلند، قبول ندارند و اغلب آنان در احكام و معارف اسلامي از فتاواي چهار امام معروف خود و احاديثي كه در كتابهاي روايي خود مانند "صحاح ستة" و... جمع آوري شده، پيروي ميكنند. از آن جا كه شيعيان براساس دلايل عقلي و نقلي معتبر مانند: حديث "ثقلين" و دلايل ديگر در احكام و معارف اسلامي پيرو مكتب اهلبيت: ]قرآن و عترت[ ميباشد; ولي اهل سنت از آنان پيروي نميكنند; به همين جهت بين شيعه و اهل سنت در معارف اسلامي و احكام شرعيه مانند: وضو، نماز و... تفاوتهايي وجود دارد كه در اين باره (اختلاف معارف و احكام شرعي) كتابهاي مستقلي نوشته شده كه كتاب "الخلاف" مرحوم شيخ طوسي; بحوث في الملل والنحل، آية الله جعفر سبحاني; الفقه المقارن للاحوال الشخصية بين المذاهب الاربعه السنية والمذهب الجعفري، بدران ابوالعينين بدران; و... از جمله آنها است.
2) اختلاف ديگر سني و شيعه در مورد صحابه رسول الله است. اهل سنت معتقدند همة صحابه عادل اند. ابن حجر مي گويد: "اهل سنت اجماع دارند بر اين كه همة صحابه عادل اند. اما شيعه معتقد است در صحابه منافق نيز وجود داشته و آيه "افك" گواه بر اين مدعا است. از طرفي در منابع شيعه و سنی پيامبر اكرم(ص) ملاك جدايي مؤمن و منافق را محبت امام علي و بغض آن حضرت قرار داده اند. از اين رو هر كس بغض علي(ع) را داشته باشد و با او بجنگد، منافق خواهد بود و در اين جهت فرقي بين صحابه و غير صحابه نيست. شايان ياد آوري است كه امروزه برخي از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند.
3- اختلاف اصلي ديگر در منابع استنباط احكام اسلامي است. اهل سنت در كنار كتاب و سنت و اجماع، قياس، استحسان واجتهاد صحابه و... را نيز به عنوان يكي از منابع اصلي شناخت و تعيين احكام بر شمردهاند كه منظور از اجتهاد، عمل به رأي است. نزد شيعه و اهل بيت، قرآن و سنت دو منبع اساسي براي احكام الهي است و قياس و عمل به رأي و اجتهاد جايگاهي ندارد. اهل بيت خود نيز حكمشان را مستند به قرآن و سنت رسول مي كردند.به صورت كلي به اعتقاد شيعه اماميه , هيچ كس جز نبي اكرم (ص ) حق تشريع , تفسير و تبيين احكام الهي را ندارد. پيامبر اكرم (ص ) از طريق اتصال به منبع غيب , از احكام الهي مطلع مي شدند و مأمور به تبليغ اين احكام بودند. پس از پيامبر اسلام طبق نص و تصريح ايشان , ائمه (ع ) براي تبيين احكام الهي (و نه تشريع آن) منصوب شده اند. از جمله طبق حديث مورد اتفاق جميع فرق مسلمين : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بها لن تضلوا ابدا ; دو شيء گرانبها ميان شما باقي مي گذارم : كتاب خدا و اهل بيتم , مادامي كه به اين دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد». البته اختلافات ديگري نيز در مسائل جزئي و امور عبادي وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن كه همه به مبناي كلامي واعتقادي بر مي گردد كه توضيح داده شد. البته شباهت هاي سني و شيعه زياد است. در اصل اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد و قرآن و كعبه و وجوب نماز و روزه و زكات و بقيه فروع دين بسياري از احكام و محرمات مانند حرمت قمار و شراب و دروغ و غيبت و... وحدت نظر وجود دارد.
4- همچنانكه اشاره شد اهل سنت چون به امامت و عصمت اعتقادندارند درنتيجه كليه مسائل اعتقادي و احكام و ساير آموزه هاي مذهب خود را از افراد و غير معصوم گرفته اند و اما شيعه كليه آموزه هاي ديني را از امامان معصوم فراگرفته اند . شيعه تحت تعليم امامان معصوم است و اهل سنت عمده مباني اعتقادي و فرعي را از اشخاص حداقل قرن بعد از پيامبر مثل ابو حنيفه - احمدبن حنبل - مالك - شافعي ميگيرند لذا از همين رهگذر اختلافاتي در فروعات فقهي و اصول اعتقادي داريم ضمن اينكه در اصل توحيد - نبوت - معاد اصل نماز روزه و مسائل ديگر اشتراكاتي داريم اما مواردي هم مثلاً در صفات خدا - شرائط نبي و مباحثي مثل رجعت و چگونگي نماز وروزه و 000 اختلافاتي داريم .
5- با شهادت جانسوز پيامبر گرامي اسلامو قطع ارتباط مسلمانان با غيب و وحي دراثر استفاده از رأي و اجتهاد شخصي، اختلافهاي فراواني بين مسلمانان بوجود آمد که از جمله آنها اختلاف در آوردن قلم و كاغذ طبق درخواست پيامبر گراميپيش از وفات آن حضرت بود. 6- اختلاف ديگر در شهادت پيامبر گرامي اين بود که به اين معنا كه آيا آن حضرت ميميرد و يا مثل حضرت عيسي به آسمان برده ميشود که عمر بن خطاب منکر رحلت آن حضرت بود! 7- اختلاف در محل دفن آن حضرت. 8- اختلاف در فدك كه متعلق به حضرت زهرا( سلام الله عليها) بود و... هر كدام از اختلافهاي مذكور براي اسلام و مسلمانان زيانهايي را در بر داشت، ولي مهمترين و برجستهترين اين اختلافها بحث امامت و جانشيني پيامبر گراميبود كه ساير اختلافها را تحت الشعاع خود قرار داد.
كتاب جهت آشنايي بيشتر 1- كتاب محمدرضا مظفر ( عقايد شيعه ) ترجمه استشهادي 2- كتاب سيد عبدالحيسن شرف الدين ( اجتهاد در مقابل نص ) جهت آشنايي با مسائل شيعه و سني مراجعه فرمايد . 3- ملل و نحل جعفر سبحاني 4- كتاب معالم المدرستين يا ترجمة آن به نام نشانه هاي دو مكتب علامه سيد مرتضي عسگري مراجعه فرماييد.
|
1. مرگ یزید بن معاویه
در سال 64 هجری قمری در شب چهاردهم ربیع الاول یزید بن معاویة بن ابی سفیان در سن 39 سالگی یا 37 سالگی یا 35 سالگی به درکات جحیم شتافت.قول دیگر در مرگ یزید پانزدهم این ماه است.
مادر یزید میسون دختر بجدل کلبی است.او کسی است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت و به یزید ملعون بارور شد.از همینجاست که طبق فرمایش ائمه علیه السلام قاتل امام حسین علیه السلام ولد الزناست،که این کلام شامل شمر ، عمر سعد ، ابن زیاد و غیر آنها نیز می شود.
او شارب الخمر ، قمار باز ، میمون باز ، ناکح با محارم ، صاحب اشعار کفر آمیز و تارک الصلوة بود.
او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد.
او بود که خانه خدا را خراب کرد و پرده کعبه را سوزانید ، همچنین او بود که در واقعه حره در مدینه کشف ستر زنان مهاجر و انصار کرد و سه روز مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال کرد. بعد از این ماجرا فرزندانی به هم رسیدند که پدر معینی نداشتند. بعد از آن قتل و غارتی در مدینه شد و حرمت حرم شریف نبوی هتک گردید و مردم را داخل حرم مطهر کشتند.
در علت مرگ او چند قول است : یکی اینکه به بلای ناگهانی هلاک شده است. شیخ صدوق رحمة الله میفرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح او را مرده یافتند در حالی که بدن او تغییر کرده ، مثل آنکه قیر مالیده شده باشد. بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند.
احمد بن حنبل و جماعتی از اهل سنت لعن یزید را تجویز کرده اند و عده ای از آنان معتقد به کفر یزید هستند ، و ابن جوزی کتابی بر رد یزید نوشته است.
در این روز زیارت امام حسین علیه السلام مناسب است.
2.مرگ موسی خلیفه عباسی
در این روز و به قولی در 15 یا 18 ربیع الاول در سال 170 هجری قمری موسی الهادی ، فرزند مهدی عباسی به درکات جحیم شتافت. درهمان شب هارون خلیفه شد و مامون نیز به دنیا آمد.خلافت موسی الهادی یک سال و سه ماه طول کشید و 25 یا 26 سال عمر کرد. او به قساوت قلب و قلت رحم و خشونت طبع و شرارت نفس مشهور بود.
سید بن طاوس رحمة الله در مهج الدعوات روایت می کند که موسی الهادی لشکری فرستاد حسین بن علی بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی علیه السلام صاحب فخ را با اصحابش شهید کرد و سر او را با اسیران به نزد او آوردند چون نظرش بر آن سر افتاد اشعاری خواند.
شمايل و صفات امام زمان (عج) از نگاه معصومین:
اوصاف آن حضرت با دقت تمام از زبان پيامبر (ص) و ائمه (ع) بيان شده است . شايد فلسفه اين امر بدان جهت بوده که با ذکر اين اوصاف جلوي هر کسي را که قصد داشته ادعاي مهدويت بکند ، بگيرند . چرا که مساله ظهور امام مهدي در آخرالزمان يکي از ضرورتهاي ديني هم شده بود . و از آنجا که فراهم آمدن تمام اين صفات و ويژگيها ، که در روايات اسلامي ذکر آنها رفته ، در شخص مدعي مهدويت امکان ناپذير است بنابراين باعث مي شود تا دروغ او پيش مردم فاش شود .
درباره اوصاف آن حضرت چنين آمده است :
1- رسول خدا (ص) اوصاف حضرت مهدي را چنين مي فرمايد : «مهدي از من است ، او بلند پيشاني است و داراي بيني باريکي است که ميانش اندک برآمدگي دارد . مهدي از فرزندان من است . چهره اش چون ماه تابان است . چشمان گردي دارد . رنگش ، رنگ عربي و بدنش ، بدن اسرائيلي است . صورتش مثل دينار (گرد و سرخ) است . دندانهايش چون اره (تيز و بران) و شمشيرش چون سوزش آتش است».
2- امام علي (ع) نيز در توصيف حضرت قائم چنين مي فرمايد :
«مهدي ديدگاني مشکي دارد و موهايي پر پشت . او داراي چهره سرخ و پيشاني نوراني است . صاحب خال و علامت است . عالمي است غيور که اخبار گذشتگان را داراست . ساحت و درگاهش از همه شما گشاده تر و دانش او را تمام شما افزون تر و بيش تر از همه شما به جاي آرنده صله رحم است . به مرغ (که در آسمان پرواز مي کند) اشاره مي کند و در دستش فرو مي افتد ، و شاخي (خشک) در زمين مي کارد ، سبز مي شود و برگ مي آورد».
3- امام حسين (ع) درباره اوصاف آن حضرت نيز چنين مي فرمايد :
«مهدي را از روي سکينت و وقاري که دارد و همچنين دانش او به حلال و حرام و نيازمندي مردم به او و بي نيازي او از مردم مي شناسيد».
4- امام باقر (ع) اوصاف امام مهدي را چنين بيان کرده است :
«سياهي چشمانش تابنده و پنجه هايش قوي و زورمند است و زانوانش بزرگ و شکمش فربه است . پشت او دو خال است ، خالي به رنگ پوستش و خالي همانند خال پيامبر ، ابروانش به هم پيوسته است ، ديدگانش از کثرت شب بيداري و عبادت آشکار است ، سياهي چشمانش تابنده است . در صورتش اثري (خالي) است ، سينه اش فراخ است ، شانه هايش را (به دو طرف بدنش) رها مي کند و سر استخوانهاي کتفش بزرگ و درشت است».
5- امام صادق (ع) نيز درباره اوصاف آن حضرت فرموده است :
«مهدي خوش سيما ، گندمگون است که به سرخي مي زند ، ابرو کمان و نوراني است و سياهي چشمانش بغايت سياه است ، چشمان فراخ دارد ، بالاي بيني اش برآمده است ، بيني عقابي دارد و پيشاني بلند ، او خاشع است و نازک مثل شيشه ، هيبتش مردم را مي ترساند ، به مردم و دلها نزديک است ، شيرين گفتار و خوش سيماست ، ساقهايش باريک است و بدني نيرومند دارد ، چون بر کوه بانگ زند صخره ها از هم بپاشند و فرو ريزند ، دست بر بنده اي نمي نهد جز آنکه دلش همچون پاره هاي آهن (سخت و نيرومند) مي گردد . نه بسيار بلند بالاست و نه بسيار کوتاه بلکه ميانه قامت است ، سر گرد دارد و سينه ای فراخ ، بلند پيشاني است و ابروهايش پيوسته است ، بر گونه راستش خالي است گويا دانه مشک است که بر قطعه عنبر ساييده باشند».
6- امام رضا (ع) نيز اوصاف امام را چنين بيان کرده است :
«او شبيه من و شبيه موسي بن عمران است . هاله هايي از نور او را احاطه کرده که به پرتو قدس درخشيدن گيرد . داراي اعتدال اخلاق است و رنگي شاداب دارد . در هيبت بدني به رسول خدا (ص) شبيه است . نشانه اش آن است که (از نظر سن) سالخورده است اما سيماي جوان دارد تا آنجا که بيننده او را چهل ساله يا کمتر مي انگارد . ديگر از علايم او آن است که تا گاه مرگ و با وجود گذشت روزها و شبها ، اصلا پير نمي شود»
منبع روایات : کتاب «يوم الخلاص» نوشته کامل سليمان صفحات 51 تا 55
سال ۱۳۹۰
امید برای ظهور منجی و موعود آخر الزمان گاهی با خودم فکر می کنم اگر همانند ثانیه های پایانی سال که تمام مردم با اشتیاقی زاید الوصف رو به تلویزیونها منتظر لحظه تحویل سال هستند… اگر نیمی از ایشان با همان اشتیاق منتظر ظهور بودند شاید مولایمان می آمد …
. آسمان غرق خیال است کجایی آقا؟ آخرین لحظه سال است کجایی آقا؟ یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید عاشقی بی تو محال است کجایی آقا؟ امیدوارم سفره زندگی تان آراسته به هفت سین سربلندی ،سلامت ، سرآمدی ،سرشاری،سرور،سادگی و سربزیری باشد ان شا الله که امسال سال ظهور دردانه آفرینش حضرت صاحب الزمان باشد. منبع:وبلاگ استاد رائفی پور
روايات راجع به حضرت ولي عصر (ع) و جريانات ايام غيبت رنج بار آن حضرت و دوران ظهور سراسر نور و سرورش بسيار است. در اين ميان، روايات و خبرهاي عيني متعددي مربوط به حضرت سيدالشهدا حسين بن علي (ع) است که ما به برخي از آنها بسنده مي کنيم:
شيخ صدوق (ره) با سلسله سند نقل کرده که امام حسين (ع) فرمود:
«فِي التّاسِعِ مِن وُلدِي سُنَّهُ مِن يوسف (ع) وَ سُنَّه مِن مُوسَي بنِ عِمران (ع) وَ هُوَ قائِمُنا اَهلَ البَيت يصلِحُ الله تَبارکَ وَ تَعالي اَمرَهُ فِي لَيلَهٍ واحِدهٍ» (بحارالانوار ، ج51،ص132)
در نهمين فرزند من (مهدي) سنتي از يوسف است و سنتي از موسي بن عمران (ع) و او قائم ما اهل بيت مي باشد. خداوند کار او را در ظرف يک شب اصلاح خواهد فرمود.
حضرت سيد الشهدا (ع) در اين روايت شريفه از چهار موضوع راجع به امام زمان سخن مي گويد:
موضوع اول: اينکه در او سنتي از يوسف است، و مقصود آنست که خداوند يوسف را مستور داشته بود به طوري که او را مي ديدند و نمي شناختند که او يوسف و فرزند حضرت يعقوب پيغمبر (ع) است، امام زمان (ع) نيز چنين است.
موضوع دوم: در او سنتي از حضرت موسي (ع) است. ولادت حضرت موسي مخفي صورت گرفت و بعد از مدتي از قوم خود غايب گرديد، ولادت امام زمان (ع) نيز مخفيانه واقع شد و مدتي از مردم غائب بوده و خواهد بود.
موضوع سوم: او قائم ما اهل بيت است. گويا به نوعي تفاخر مي کند که قائمي که در ميان آل محمد (ع) پرورش مي يابد و ظهور مي کند نهمين فرزند من است.
موضوع چهارم: خداوند، امر او را در يک شب اصلاح مي کند که ممکن است مقصود اين باشد که بعد از طول مدت غيبت و گذشت ساليان محنت و مهجوري، خداوند ناگهان در يک شب اراده ي ظهور آن حضرت را خواهد نمود و با همان يک شب کار او را اصلاح خواهد فرمود. و ممکن است مقصود اين باشد که چون ظهور کند، استيلاي او بر جهان و قلع و قمع کردن دشمنان و بدخواهان به درازا نمي کشد و زمان زيادي نمي برد بلکه در يک شب کار او را اصلاح کرده و همه را در برابر او تسليم و مطيع خواهد فرمود.
در نقل آمده است که عبدالرحمن بن سليط گويد حسين بن علي بن ابيطالب عليهم السلام فرمود: «از ما خانواده، دوازده نفر مهدي و هدايت يافته اند که اولين آنان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) و آخرين آنها نهمين نفر از فرزندان من مي باشد و اوست امامي که قيام به حق مي کند. خداوند زمين را به وجود او زنده مي سازد، پس از آنکه مرده بود و به وسيله ي او دين حق را بر همه ي اديان، غالب و پيروز مي گرداند، هر چند که مشرکان خوش نداشته باشند. براي او غيبتي است که مردماني در آن از دين بر مي گردند و گروه هايي هم در ميان شرايط غيبت بر دين ثابت مي مانند و آنان مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند و بدانها گفته مي شود پس اين وعده ي ظهور، چه زماني است اگر شما راست مي گوئيد؟ آگاه باشيد کسي که در غيبت او بر اذيت ها و تکذيب ديگران صبر کند به منزله کسي است که با شمشير، پيش روي رسول الله (ص) و به حمايت از آن حضرت بجنگد.»
اين کلام شريف حضرت امام حسين (ع) درباره ي فرزند گرانقدرش حضرت مهدي (ع) نکات بسيار مهم و جالب و شنيدني را به ما مي فهماند.
اولاً: يادآور مي شود که ذوات مقدسه اي که مشمول نور هدايت الهي هستند دوازده نفرند و آنان مشخص اند و آغازگرشان حضرت اميرالمؤمنين (ع) و خاتم آنان آن کسي است که در طبقه نهمين نسل حضرتش قرار دارد، و قائمي که از آل پيغمبر به گوش ها خورده، اوست.
ثانياً: زمين که بر اثر بدي ها و فساد و شرارت ها مرده است، به يمن وجود او زنده و آباد مي گردد. و دين حق در پرتو وجود نازنين او بر همه ي اديان، پيروز مي گردد و علي رغم خواسته ي مشرکان، دين اسلام، حاکم خواهد شد.
ثالثاً: از غيبت امام زمان (ع) سخن مي گويد و اينکه غيبتي چنان طولاني دارد که گروه هايي بر اثر دوري از آن حضرت دچار انحراف و ارتداد گرديده و از دين خدا خارج مي شوند و در همين حال، مردمي نيز ثابت قدم مي مانند. ولي مورد اذيت و سرزنش منحرفين واقع مي شوند که پس آن امامتان کجاست؟ اينها همه اخبار غيبي است که حضرت امام حسين (ع) در مورد مهدي موعود (ع) داده اند.
در پايان متذکر اجر و ثواب و پاداش انسان هاي پاک و اهل ولايت و دلدادگان امام زمان مي شوند که آن آزارها و زخم زبان ها را تحمل مي کنند و کمترين ضعف و فتوري در ارکان ايمان شان به وجود نمي آيد.
طبق فرموده آن بزرگوار اجر و پاداش اينها اجر و پاداش کسي است که به همراه پيامبر خدا (ص) به جنگ رفته و در اردوي آن حضرت است و جلو روي آن بزرگوار، براي پيروزي اسلام، شمشير مي زند.
بخش اول از سلسله مقالات سیدالشهدا(ع) در جبين امام زمان(عج):
« امام بعد ، امروز كه اينجا نشستهايد ، هر كس ملاحظهي حال خود كند ،اگر ميبيني هيچ نگفته و نشنيده ، دلت گرفته است و گريه بر تو مستولي شده ، و چنين حالتي در خود ملاحظه كردي بشارت باد تو را كه علامت ايمان است » (1)
هر بار كه اين جملات حزن آور شيخ شوشتري را ميخوانم ، يادم مي آيد كه فرود آمدن اشك براي سيدالشهداء عليه السلام ، بهانه نميخواهد و حاجتي به روضه و مصيبت خواني ندارد . همين كه نام حسين عليه السلام را ميشنوي ميان اين اسم و غربت تناظر برقرار ميكني ، و وقتي مفهوم غربت را فهم كرده باشي و تلخكامي آن را چشيده باشي ، ديگر تو ميماني و پلكهايي مرطوب ، تو ميماني و قطرههايي سرازير ...
هر دو غريب
زيارت ناحيه را كه ميشناسي ، زيارتي است كه شيخ مفيد در كتاب المزار از قول امام عصر عليه السلام نقل نموده . جملات جانگداز اين مصيبت نامه به آشكاري نشانت ميدهد كه رابطه و علاقهاي ناگسستني و محكم ازجهات مختلف ميان سيدالشهداء عليه السلام و واپسين فرزندش برقرار است .
امام عصر عليه السلام را « طريد الوحيد الغريب »(2) - طرد شدهي تنهاي غريب - خواندهاند . صاحب ما ناشناخته است ، كسي به عظمت و قدرش آگاه نيست ،كمتر كسي گاه و بيگاه دست به دامان او ميشود . ولايتش عصمتش و امامتش مورد تعرض تاريك فكران قرار ميگيرد .
امام عصر عليه السلام غربت زده است ،يادش از در و ديوار روزگار ما زدوده شده ، كسي سراغش را نميجويد ،روزها و ساعتها به غفلت از او ميگذرد و اندكند آنان كه به رضاي او اهميت ميدهند .
امام عصر عليه السلام از اهل و ديارش دور افتاده و ساكن تنهاي بيابانها شده و اگر چه گاه در ميان ماست ، اما با ما نيست و تنهاست و حال ، اين غريب ، جد شهيدش را اينگونه ميخواند:
السلام علي غريب الغرباء
السلام علي شهيدالشهداء
السلام علي المظلوم بلاناصر (3)
سلام بر غريب غريبان ،
سلام بر شهيد شهيدان ،
سلام بر مظلوم بيياور ،
او و پدر بزرگوارش هر دو تنهايند ، بيياورند ،دور افتادهاند ، طرد شدهاند و ... غريب !
هر دو يتيم نواز
اگر امام ،پدر شفيق باشد و انيس دم تنهايي ، اگر صاحب الزمان ما خوب را « اب رحيم »(4) - پدر مهربان - بخواند ، وقتي دستمان به او نرسد ، چه حسي از يتيمي و بيكسي به ما دست ميدهد ؟ چه دردي با دوري و بيخبري او به جانمان ميافتد ؟
امام حسن عسكري عليه السلام فرمودند :
اشد من يتم يتيم الذي انقطع عن أبيه يتم يتيم انقطع عن إمامزمانه و لايقدر علي الوصول إليه (5)
سختتر از يتيمي كسي كه پدرش را از دست داده ، يتيمي است كه از امام زمانش دور افتاده و به او دسترسي ندارد .
آري ، اين يتيمي سختتر و آزار دهندهتراست ، اين حس غريب بيپدر زيستن و بي پناه نفس كشيدن ، سوز بيشتري دارد ما يتيمان ، بهارمان را گم كردهايم ،طراوتمان را گشتهايم و نيافتهايم ، از گرماي نوازشش محروم شدهايم و از گرد قافلهاش وا ماندهايم . اين پدر مهرورز ما نياي بزرگوارش را اينگونه ميخواند :
كنت ربيع الأيتام و عصمه الأنام (6)
تو بهار يتيمان و پناهگاه مردمان بودي
امام عصر عليه السلام و اباعبدالله ، هر دو بر ما يتيمان مشفق و دلسوز و نگرانند ، و هر دو پناه بخش ما پناه جويانند، و هر دو آغوش عشق پدرانهشان به رويمان باز ! ...
هر دو كشتي نجات
كسي كه غرق گرفتاري شده و با تلاطم امواج زندگي دست به گريبان است ؛ كسي كه در گرداب اسير شده و ظلمات ، هيچ سوسويي به چشمش نميرساند، چرا پنجهاش را از ميان هياهوي امواج بيرون نميكند تا دستگيري به نجاتش بيايد ، امام حسين و امام عصر عليهما السلام هر دو را كشتي نجات بخش دانستهاند . و مگر در زيارت اين هر دو بزرگار نخواندهاي ؟
السلام عليك يا سفينه النجاه (7)
پی نوشتها :
(1) مواعظ ، شیخ شوشتری
(2) کمال الدین ، باب 34 ف ح 4.
(3) بحارالانوار ، ج 101 ، ص 317 تا 327.
(4) دعای عبرات – ربیع الأنام.
(5) مستدرک الوسائل ، ج 17 ، ص317 تا 327.
(6) بحارالانوار ، ج 101 ، ص317.
(7) بحارالانوار ، ج 101 ، ص317.
بخش چهارم از سلسله مقالات سیدالشهدا(ع) در جبين امام زمان(عج):
امروز اگر كسي ميخواهد به « هل من ناصر » حسين عليه السلام لبيك بگويد ، بايد پي ياري مولايش باشد و بايد پي راهي براي حمايت از صاحبش بگردد. براي آنكه راه جويي اين ياوري آسانتر شود بايد در صدر برنامهي دوستداران امام عصر عليه السلام آشنايي بيشتر با سيد الشهداء عليه السلام و اصحاب با وفاي ايشان باشد تا بهتر بدانند خون به ناحق ريخته شدهي اين بزرگواران چه ارزشي دارد و چه راههايي را براي دستيابي به فوز اكبر ياري امام عصر عليه السلام مي توان جست
سعيد بن عبدالله حنفي
همه شنيدهايم كه شب عاشورا امام حسين عليه السلام چگونه بيعت خود را از ياران برداشتند و آنان را آزاد گذاشتند كه راه صحرا را پيش گيرند و جان از مهلكه به در برند . و نيز شنيدهايم كه برخورد ياران با وفاي ابا عبدالله عليه السلام با اين سخن ايشان چگونه بود . در اين ميان يكي از زيباترين عجز و لابهها ، از آن سعيد بن عبدالله حنفي است :
« نه ، قسم به خدا ، اي پسر رسول خدا هرگز شما را تنها نميگذاريم تا خدا بداند ما وصيت پيامبر را در مورد شما حفظ كردهايم و اگر بدانم در ركاب شما كشته ميشوم ، باز زنده خارج ميگردم و تمام ذرات بدنم را به باد ميدهند ، و هفتاد بار بر من چنين رَوَد باز هم از شما جدا نميشوم تا جانم را فدايتان كنم ...» (1)
مرحوم شيخ شوشتري مصيبت سعيد را چنين ميخواند :
« يكي از طوافكنها ] به دور سيد الشهداء عليه السلام[ سعيد بن عبدالله بود كه سيزده تير به صورتش و گلويش رسيد ..سعيد افتاد ،ببين چقدر عمل خود را نا قابل ميدانست . عرض كرد : يا اباعبدالله من وفاداري خود را با جناب تو كردم ؟ اوفيت ؟ فرمود : بلي وفيت ...در بهشت پيش روي من خواهي بود .» (2)
مسلم بن عوسجه كوفي
حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه دو تن از ياران پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله بودند كه با سر و مويي سپيد ، وخسته از عمري پيكار با دشمنان اهل بيت عليهم السلام در ركاب امام زمانشان حضور مييافتند ابتدا مسلم پا به ميدان گذاشت و شمشير زد ، تا بر زمين افتاد . امام حسين عليه السلام به همراه حبيب به بالين او رفتند .. حبيب به مسلم نزديك شد نو گفت : تحمل مرگ تو براي من دشوار است ، بشارت باد تو را بر بهشت ! مسلم با صدايي بيرمق پاسخ داد : خدا تو را بشارت دهد . حبيب از او خواست كه اگر وصيت يا امر مهمي دارد بگويد تا برآوردهاش كند . مسلم زخمي و از نفس افتاده ، اشاره به سيد الشهداء عليه السلام نمود و گفت :
اوصيت بهذا . تو را به ] ياري [ ايشان سفارش ميكنم پيش او بجنگ تابميري ... (3)
ام البنين
ام البنين ،مادر حضرت عباس عليه السلام در هنگام واقعهي كربلا در مدينه سكونت داشت و از چهار پسري كه در خانهي اميرالمومنين عليه السلام پرورده بود ،يكي از كربلا بازنگشت و همه ي ثمرههاي زندگيش در پاي سيدالشهداء فدا شدند . با اين حال اولين برخورد او با قاصد و پيشاهنگ كاروان بازماندگان كربلا ديدني است . وقتي ام البنين بشير را ميبيند، اولين پرسشش اين است :« بشير ! از حسين عليه السلام چه خبر !»
بشير ميگويد : خدا به تو صبر دهد كه عباست به خون تپيد . اما پاسخ اين بانو همان جملهي پيشين است : « بشير ! از حسين عليه السلام چه خبر !»
بشير يك به يك شهادت فرزندانش را به او خبر مي دهد ، اما او با اين حال مرتب از مولايش خبر ميگيرد و ميفرمايد :
« فرزندان من و آنچه در سايهي آسمان است فداي حسينم باد! »
تا اينجا ام البنين محكم و پايدار و ساكن مانده است . اما وقتي بشير آن پرسش هميشگي او را با خبر شهادت سيدالشهداء عليه السلام پاسخ ميدهد تازه ام البنين ناله و فرياد بلند مي كند و به شيون و زاري ميپردازد .
ام البنين چهار جگرگوشهاش را تقديم امام حسين عليه السلام كرده است ، اما خبر شهادت آن چهار شير دلاور را آنگونه تكان نميدهد كه خبر شهادت اباعبدالله عليه السلام!
زنان متدين بايد چنين معرفت و محبتي به امام زمان خود داشته باشند ، تا بتوانند فرزنداني ديندار براي دفاع از حريم اهل بيت عليهم السلام پرورش دهند .(4)
ام خلف
ام خلف همسر مسلم بن عوسجه است وقتي مسلم به شهادت ميرسد ، فرزندش پا به ميدان مينهد ،اما ابا عبدالله عليه السلام او را باز ميدارد و مي فرمايد :« اگر تو نيز كشته شوي مادرت در اين بيابان در پناه چه كسي بگريزد ؟» واو را راضي مينمايد كه باز گردد. در راه بازگشت مادر راه پسر را سد ميكند و اين را مايهي خجالت او ميشمرد كه پسر رسول خدا بيياور باشد و او سالم بماند و ميگويد :
« ] اگر بازگردي [ من هرگز از تو راضي نمي شوم »
فرزند مسلم به ميدان جنگ باز ميگردد و سخت پيكار ميكند . مادر پيوسته تشويقش ميكند :
« پسرم ! شاد باش كه هم اكنون از آب كوثر سيراب خواهي شد .»
وقتي سر بريدهي فرزند را به سوي مادر پرتاب ميكنند ، به آغوشش ميگيرد و مي بوسد و ميگريد .(5)
ام خلف هستياش را براي امام حسين عليه السلام داده است در حالي كه ميتوانست از تنهايي و بيپناهياش توجيهي براي راحت شدن و آسودنش بسازد و اذن امام حسين عليه السلام را بهانهي اين توجيه خود كند .
اينگونه هيچ كس به او ايراد نميگرفت و زندگيش را با آسايش و رفاه نميگذراند . اما بر همهي اينها دفاع از امام زمانش را ترجيح داد و ميوهي دلش را قرباني محبوبش نمود .
آيا به راستي عمل او افراط و زيادهروي و تحجر و ارتجاع بود ؟ و آيا اگر بانوان ما امروز به خاطر حفظ دينشان از بعضي درخواستها و تجملها و تفاخرها بگذرند و ورع و تقوي را پيشه سازند ،مرتكب افراط و مقدس مآبي شدهاند ؟
همسر زهير
زهير راه مكه به عراق را موازي كاروان اباعبدالله عليه السلام حركت مي كرد اما از ترس بني اميه به گونهاي حركت ميكرد كه با امام حسين عليه السلام روبرو نشود . در هر منزلي كه مي رسيد دورتر خيمه مي زد تا با اباعبدالله عليه السلام برخورد نكند . در يكي از منازل وقتي درحال غذا خوردن بود فرستادهي امام حسين عليه السلام رابر در خيمه ديد :
« اي زهير ! ابوعبدالله عليه السلام تو را مي طلبد .»
جماعت همراه او در عين ترس از بني اميه ، از نافرماني امام حسين عليه السلام نيز هراس داشتند . اينگونه بود كه لقمهها را بر زمين گذاشتند .اينجا بود كه همسر زهير به ميدان آمد :
« سبحان الله ! پسر رسول خدا كسي را به سوي تو ميفرستد و تو را طلب ميكند و تو به او پاسخ نميگويي ؟! برخيز و شتاب كن و بشنو كه چه ميگويد »
زهير بر مي خيزد و شتاب زده ميدود . ديري نمي گذرد كه بازميگردد درحالي كه چهرهاش خورشيدوش ميدرخشد تا ميرسد دستور ميدهد خيمههايش را از جا بركنند و نزديك مولايش بزنند و به يارانش ميگويد :
« من تصميم قطعي گرفتهام كه در ملازمت حسين عليه السلام كوچ كنم و جانم را فداي او سازم.»
مالش را ميان يارانش تقسيم ميكند و همسرش را به آنها ميسپارد تا به جايي امن برسانند . همسر زهير ميگريد و مي گويد :
« تو مي خواهي در ركاب فرزند علي مرتضي عليه السلام جانبازي كني ، چرا من نخواهم در خدمت دختر مصطفي سرافرازي كنم ؟ و همراه زهير روانه مي شود .» (6)
خوش بر احوال مردي كه چنين همسري داشته باشد همسري كه رنج و اسارت را پذيرا شود تا خود و شوهرش را به سعادت برساند . همسري كه از رفاه خود بگذرد تا همسرش در ركاب امام زمانش باشد . در راه اهل بيت عليهم السلام ، گذشتن از مال و جاذبههاي دنيوي آسان نيست و تنها كساني زنان مرد پرور اين راهند كه معرفت صحيح به امام زمانشان داشته باشند و حاضر شوند همه چيزشان را در پاي مولايشان نثار كنند .
پی نوشتها :
(1) لهوف ، سید بن طاووس ، ص 91 تا 93.
(2) مواعظ ، شیخ شوشتری.
(3) لهوف ، سید بن صاووس ، ص 106 و 107.
(4) ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 292.
(5) ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 305.
(6) ریاحین الشریعه ، ج 3 ، ص 306.
بخش سوم از سلسله مقالات سیدالشهدا(ع) در جبين امام زمان(عج):
آن ايستاده مرد ، آن كوكب دري ( ستارهي درخشان ) امام زمان عليه السلام است . همو كه خداوند در سفر معراج به پيامبر صلي الله عليه و آله چنين معرفيش ميكند :
« ...او خونخواه ] برخاسته از [ عترت توست ، قسم به عزت و شوكتم كه اوست حجتي ] كه اطاعتش [ واجب است ، و اوست انتقام گيرنده از دشمنانم .» (1)
اينگونه بيخود نيست كه وقتي اصحاب امام عصر عليه السلام به دور ايشان حلقه ميزنند ، وقتي به زين اسب ايشان تبرك ميجويند و چون كنيزان از ارباب خود فرمان ميبرند ، وقتي در محضر جانبازي ميكنند و به هر كار او بخواهد دست ميزنند ، وقتي دلهاي خاشع و روشنشان از خداوند شهادت ميطلبد ، شعارشان اين باشد : (2)
« يا لثارات الحسين » !
ثاراث جمع ثار به معناي خون است . تركيب « يا لثارات » در مصيبتها به كار مي رود كه انسان از شدت آنها ، ندبه و زاري و فرياد ميكند . پس منظور از عبارت « يا لثارات الحسين » ندبه كردن براي خونخواهي آن بزرگوار است .
يكي از القاب امام حسين عليه السلام و پدر بزرگوارشان حضرت امير عليه السلام ، ثارالله است . همانگونه كه در زيارت عاشورا ميخوانيم :
السلام عليك يا ثارالله و ابن ثاره (3)
سلام بر تو اي خون خدا و فرزند خون خدا !
در تعبير ثارالله، كلمهي « ثار » به «الله » اضافه شده و اين تركيب اضافهي تشريفي است از آنجا كه خون سيدالشهداء عليه السلام شرافت بسياري نزد پروردگار دارد و خداي متعال - به وسيلهي امام عصر عليه السلام - خونخواه اوست ،لذا آن را به خود منسوب كرده است خون امام حسين عليه السلام از شريفترين خونهايي است كه در عالم به زمين ريخته شده و هنوز تقاص آن گرفته نشده است .
امام زمان عليه السلام هنگام ظهور به كمك ياران خود انتقام ايشان را از دشمنان اهل بيت عليهم السلام ميگيرند . ايشان و انصارشان با شعار خونخواهي امام حسين عليه السلام بر ميخيزند و اين شعار ، همهي اهداف و خواستههاي آنها را يكجا بيان ميكند . ثائر كسي است كه تا خونبهاي خود را نگيرد ، آرام و قرار ندارد . امام عصر عليه السلام خونخواه نينواست و نهايت آرزوي هر مومني خونخواهي حضرت سيدالشهداء در ركاب ايشان است چنانكه در زيارت عاشورا ميخوانيم :
فأسئل الله ... أن يزرقني طلب ثارك مع أمام منصور من أهل بيت محمد صلي الله عليه و آله (4)
از خدا مي طلبم ، خونخواهي تو را همراه امام پيروز اهل بيت پيامبر .
موتور
آن « طريد » كه فرو نهاده مانده چه خون دلي ميخورد ! آن « شريد » كه دور از دسترس افتاده چه رنجي ميكشد ! در حديثي امام عصر عليه السلام را به وصف « الموتور بأبيه » (5) معرفي كردهاند موتور يعني كسي كه مورد قتل و غارت قرارگرفته و «الموتور بأبيه » يعني كسي كه به خاطر جنايت در حق پدرش، مظلوم واقع شده و هنوز به خونخواهي او برنخاسته . اين داغدار پدر چه مظلوميتي را تحمل ميكند و چقدر بايد به انتظار اجازه باشد تا به خونخواهي و انتقام برخيزد ؟!
يكي از شباهتهاي امام عصر عليه السلام به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را در روايات چنين بيان داشتهاند :
« قيام ، شمشير كشيدن و كشتار دشمنان خدا و رسولش ، و زورگويان و طاغوتها. او با شمشير و ] ايجاد[ ترس ] در دل دشمنان[ ياري ميشود و هيچ پرچمي برابر او تاب ] ايستادگي [ نميآورد .» (6)
اين زخم پنهان روزي سر وا ميكند و اين فرياد خفته در گلو روزي عالمگير مي شود و زمين و زمان شنواي اين داد از سر درد خواهند شد:
ألا يا أهل العالم إن جدي الحسين قتلوه مظلوماً (7)
اي عالميان ! جدم حسين را مظلومانه شهيد نمودند .
عزاداران سيدالشهداء عليه السلام ، ملائك ياور امام عصر عليه السلام
السلام عليك و علي ملائكه المضاجعين (8)
ياران امام عصر عليه السلام در راه خونخواهي نياي بيياورش ، نه تنها انسانها ، كه فراواني از فرشتگان الهي هستند .
« فرشتگاني كه با نوح عليه السلام در كشتي بودند ، فرشتگاني كه ابراهيم عليه السلام را هنگام انداخته شدن در آتش همراهي مي كردند ، فرشتگاني كه با موسي عليه السلام بودند هنگام شكافتن دريا براي بني اسرائيل . چهارهزار فرشتهي نشاندار همراه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و هزار ملكي كه پي در پي بر ايشان فرود ميآمدند و سيصد و سيزده فرشتهاي كه در بدر بودند ، چهار هزار ملكي كه براي پيكار در ركاب حسين بن علي عليه السلام فرود آمدند و به آنها اجازهي جنگ داده نشد.اينان پريشان و غبارآلود و گريان در كنار قبر آن حضرت هستند تا روز قيامت .... همهي اينها در روز زمين انتظار قيام قائم عليه السلام را ميكشند تا هنگامهي ظهورش فرا رسد» . (9)
اين فرشتگان نيز ميان حسين عليه السلام و مهدي عليه السلام در سعياند ، از سويي بر داغ حسين عليه السلام ميگدازند و از طرفي در ركاب مهدي عليه السلام به انتقام جويي اباعبدالله عليه السلام اقدام ميكنند .
پی نوشتها :
(1) مکیال المکارم ، ج 1 ، ص 130.
(2) مکیال المکارم ، ج 1 ، ص 131.
(3) زیارت عاشورا ، مفاتیح الجنان.
(4) زیارت عاشورا ، مفاتیح الجنان.
(5) کمال الدین ، ج 2 ، ص 361.
(6) مکیال المکارم ، ج 1 ، ص 141.
(7) الزام الناصب ، ص 282.
(8) بحارالانوار ، ج 101 ، ص 317.
(9) مکیال المکارم ، ج 1 ، 138.